تاریخ امتحانات نزدیک و نزدیکتر میشن و من مجبورم وقت بیشتری براشون بزارم.سیستم امتحانی اینجا با ایران کلی فرق داره مثلا قبل از امتحان نهایی (که آخرین شانس پاس کردن یک درس باشه )همه درسها را به صورت بخش بخش ازمون امتحان میگیرند و اگر اونها رو پاس کردیم، اجازه داریم که در امتحان فاینال شرکت کنیم وگرنه که آبروت رفته. البته همیشه این شانس رو بهت میدن که دوباره امتحان بدی ولی یک سری از درسهای پایه هم هستند که اگر در امتحان فاینال پاس نشدن باید اون سال تحصیلی رو از نو تکرار کنی که این به نظرمن فاجعه است.در ایران اگر درسی رو به طور مثال ترم اول پاس میکردیم دیگه تمام میشد و میرفت پی کارش و ترم دوم درسهای مربوط به خودش را داشت.اینجا در پایان سال،تمام واحد های ترم اول و ترم دوم را دوباره از نو باید امتحان بدیم.یک چیزی توی مایه های دبیرستان .
.............................................................................
چند روز پیش دخترک از مهد کودک برگشت خونه با چشمهای چسبیده به هم و ورم کرده .نمیدونم اسم این بیماری چیه ولی چشم (قی؟!!درست نوشتم؟)درست میکنه و مثل چسب به هم میچسبند .دیگه مکافاتی داشتم بعد از هر بار خوابیدن و بیدار شدنش که طفلی گریه میکرد و میگفت که هیج جا رو نمیتونه ببینه.کلی با دم کرده چای سبز ،شستشوش دادم و دوبار در روز قطره و این حرفها و کلی ناز کشی و عشوه خریدن تا الان که خدا رو شکر بهتره.
............................................................................
گیتار صورتییشو میگیره دستش و چنان با احساس انگشتاشو روی سیم گیتارش میکشه و صداهای موزونی ازش درمیاره و چشماشو میبنده و با قدمهای آهسته آهسته میاد به طرفم و میخونه مامان جون دوست داااااااااایم(دارم) چوووووون تو مامان خوبی هستییییییییی. که دلم براش ضعف میره روزی هزار بارتوی دلم میگم خدایا شکرت که این دختر و به من دادی.
............................................................................
اون جمله بالا را با صدای بلند توی روی خودش این طوری میگم که آقای دکتر مرسی که این دخترو از توی شکمم در آوردی و بهم دادیش ، که کلی ذوق میکنه.آخه نمیخوام با مسئله خدا گیجش کنم که خدا کجاست ؟و چه شکلیه؟ و از این قبیل حرفها.....!!!
............................................................................
از طریق یکی از شاگردهام اینجا یک دوست ایرونی پیدا کردم و از این بابت کلی ذوق مرگم. همدیگه رو دیدم و کلی با هم گپ زدیم. نمیدونید چه لذتی داره ، که بعد از مدتی رو در رو (نه تلفنی) فارسی حرف بزنی و اصطلاح و ضرب المثل و کلی چیزهای دیگه که داشتن خاک میخوردن و استفاده کنی.اینکه لازم نباشه بین حرفات گریز بزنی، که توی فرهنگ ایرونی ،این یعنی این و اون یعنی اون و مستقیم و بدون توضیح و تفسیر صحبت کنی.
پنجشنبه اینجا تعطیل ه و دوست جدید من به صرف چلو خورش قورمه سبزی و زرشک پلو خونمون دعوت هستش.قراره بعد از یازده سال این غذاها رو بخوره امیدوارم کارم خوب از آب دربیاد.