تبليغاتX
Lilypie ورونیکا سپیده - بی عنوان
غنچه گل خونمون

امروز دخترک وتاتا اومدن دنبالم که منو از سر کار بیارن خونه ، رفتیم  یک رستوران فلسطینی و ناهارخوردیم،و خانم کل اتفاقات مهد کودکش رو توی مدتی که منتظر غذا بودیم گزارش داد. اینکه غذا چی خورده و با کی حسابی بازی کرده واین حرفها .وقتی برگشتیم خونه در حین اینکه لباساشو براش عوض میکردم متوجه یک برچسب گرد با یک نقاشی خندون (از این مدلی ها )گوشه سمت راست بلوزش چسبیده شده بود شدم .خوب که پرس و جو کردم متوجه شدم که خانم امروز کلی با معلم انگلیسیش (روزهای پنجشنبه و جمعه ها توی مهد آموزش زبان انگلیسی دارند) گپ زده .

و اون شکلک هم جایزه بلبل زبونیهاش بوده.بماند که تا الان راضی نشده اون بلوزو از تنش دربیاره.

...............................................................................

توی خونه ما تنها چیزی که همیشه ممکنه قحط بشه، شکلات و شیریی و کیک هستش .به این صورت که به طرز فاجعه آمیزی خورده میشن(گفتن عبارت بلعیده میشن جایز تره)واین فقط کار پدر و دختراست و من گاهگاهی شکلات را با چای میخورم اون هم به  طریقه مثقالی،نه کیلوئی.

دخترک:مامان جووووون میشه یک کمی بهم شکلات بدیییییی،قول میدم بعدش همه غذامو بخویم.(بخورم)

من:مادر جون مگه تو و تاتا چیزی هم گذاشتید؟! الان اصلا شکلات نداریم ولی میتونم به تاتا زنگ بزنم که برات بخره.

دخترک :مامان نمیشه اجی مجی لا تیجی(ترجی)کنی یک جادویی، چیزی!!!

(آخه هر وقت که میخوایم خیلی یک چیزی رو هیجانیش کنیم من اجی مجی میکنم و اونم مرتب جیغ و داد میکنه که مثلا هیجان داره که چی از توی اون کابینت جادویی یا مثلا کیف من یا جیب تاتا، در میاد.)

شاید فسقلک فکر کرده راستی راستی مامانش جادوگره؟!!!

 

+ نوشته شده در  9 May 2008ساعت 9:10 PM  توسط مامان ورونیکا  |