تبليغاتX
Lilypie ورونیکا سپیده
غنچه گل خونمون

امیدوارم سال خوب و خوش ، همراه با  سلامتی وموفقیت برای همه باشه.

+ نوشته شده در  31 Dec 2006ساعت 10:20 PM  توسط مامان ورونیکا 

دیشب مارک میخواست براش لباس خوابشو بپوشه که با اعتراض دخترک روبرو شد .وقتی رفتم ببینم توی اتاق چه خبره و خنده های مارک بابت چیه!!! فهمیدم که قضیه از این قرار بوده که ورونیکا میگفته نمیخوام تاتا لباس خوابمو بپوشه بعد مارک بهش گفته ،میخوای مامانتو صداش کنم اون برات بپوشه ؟که باز هم جواب دخترک منفی بوده. بعدش تاتا فکر کرده خوب حتما منظورش اینه که تنهایی لباسشو بپوشه.که باز هم جوابش منفی بوده.آخر سر مارک ازش پرسید پس کی لباس خوابتو برات بپوشه ؟که اونهم بدون رودرواسی گفت : یوبیت (روبرت)  بیاد برام بپوشه.

حالا  یوبیت (روبرت) کیه؟یوبیت یکی از همکارهای مارک است که خونش نزدیک خونه ماست و هر چند وقت مارک اونو با خودش میبره و میرسونه سر کار (گویا توی یک قسمت هستند)و این خانم هم از اونجایی که با تاتا هر روز راهی خونه یادویگا میشده تقریبا هر روز روبرت رو میدیده.

امان از دست بچه ها،از حالا باید حواسمون جمع باشه که از راه به در نشه.

........................................................................

این هم عکس مورد علاقه خانم که روزی 10 بار باید اونو ببینه

+ نوشته شده در  27 Dec 2006ساعت 1:59 PM  توسط مامان ورونیکا 

کریسمس همگی مبارک و امیدوارم سال جدید برای همه سال خوب و پر از موفقیت و سلامتی باشه.

ما و یادویگا شب کریسمس مهمون خاله آنا بودیم ،که البته پسرو عروسشون هم بودند وکلی خوش گذشت .رژیم هم که کاملا شکسته شد رفت پی کارش.آخه ۱۲ نوع خوراکی رو باید در شب کریسمس مزه مزه کرد .حالا از هر کدوم هم که یک مقدار کم خورده بشه باز هم جایی برای رژیم موندن نمیمونه.

قبل ار رفتنمون هم به خونه خاله جون طی یک عملیات کاملا سری کادوهای دخترک را که شامل یک چادر دیزنی و دوتا عروسک و یک کتاب و یک عروسک پاپا نوئل (که هر کدوم چند نوع شیرین کاری خاص خودشون را انجام میدند.)را کنار درخت راست و ریست(ریس؟) کردیم.یعنی چادر و علم کردیم و عروسکها را داخلش گذاشتیمو رفتیم مهمونی.

وایی قیافه اش دیدنی بود وقتی که وارد سالن پذیرایی شده بود و اون چادرو با شکلهای روش که همه شخصیتهای کارتونی بودند را دید .وقتی بهش گفتیم که بعد از ما پاپا نوئل اومده بوده خونمون و حالا برو توی چادرت ببین چی توش برات گذاشته .و اون ذوقی که بعد از دیدن کادوهاش از خودش نشون میداد .کلی ما رو سر حال آورد.که تا نیمه های شب بنده توی اون چادر  در حال عروسک بازی و اینها بودم.حالا دیگه خانم بساط ظرف و ظروفشو و قوری و استکانهای چای خوری اسباب بازیشو هم برده توی اون چادر و فقط کافیه از در اتاقش رد بشیم ،فوری میگه بیاین تو با هم بازی کنیم.اگه من باشم که به یک چای دعوتم میکنه اگه تاتا باشه به قهوه اونو دعوت میکنه.ما هم فعلا نصف روزمون رو نوبتی مهمون دخترمون هستیم.

دیگه اینکه تعطیلات کلی کیف میده،در حال استراحت مطلق هستم مادر شوهر جان هم که با غذاهای آماده و شیرینهای خونگی، خوشمزه ش سعی در بیشتر تنبل کردن و صد البته تپلی کردن بنده داره.باز هم دستش درد نکنه که باعث شده وقتمو صرف پای اجاق گاز ایستادن نکنم.

 توی یک ماه گذشته تقریبا سه تا امتحان در هفته داشتم که کلی باید خودمو آماده میکردم .این بود که نمیتونستم وبلاگو آپ کنم.وگرنه گفتنی ها زیاد است. کالج هم برامون یک مراسم شام کریسمس ترتیب داده بودند که البته ۱۰ روز زودتر از شب کریسمس بود اونجا هم کلی خوش گذشت و کلی برنامه های مختلف شعر و سرود، همون گروه کر و این حرفها با کلی خوراکی های خوشمزه که اونهایی که تازه وارد بودند خیلی هاشو دوست نداشتند ولی  برای من که ۳ سال اینجام مزه غذاها همه عادی شده .یادم میاد روزهای اول یا شاید سال اول من هم خیلی با غذاهای اینجا مشکل داشتم تنها شانسی که آوردم و زود به طعم غذاهای اینجا عادت کردم دستپخت خوب یادویگا بود.

یک موضوع دیگه هم اینه که در حال حاضر نمیدونم که چه بلایی سر ایمیلهایی که برام فرستاده میشه میاد .اگر بهتون جواب ندادم لطفا از دستم دلخور نشید ،تا ببینم چه خاکی باید توی سر این کامپیوتر بریزم.

سال نو خوبی رو براتون آرزو دارم و امیدوارم حسابی بهتون خوش بگذره.

پ ن:راستی میگم خیلی خوبه که آدم کادو کریسمس عطر مرغوب و گران قیمت گیرش بیاد اونهم نه یکی بلکه سه تا .با شناختی که از خودم دارم و اون حسابگری و چرتکه اندازی که همیشه همراهم بوده عمرا خودم دست به چنان خرید باحالی میزدم.حالا کی دلش میاد ازشون استفاده کنه؟

 

+ نوشته شده در  26 Dec 2006ساعت 1:24 PM  توسط مامان ورونیکا