سال نو مبارک
خونه تکونی تموم شد ولی تا این ساعت سبزه ای سبز نشد،یعنی قرار هم نیست سبز بشه.
سفره هفت سین بی سفره هفت سین. که چی بشه؟ برای چی؟
آخه ما داریم میریم ایران.همه چیز خیلی سریع و اتفاقی شد .یعنی به رفتن فکر میکردیم ، ولی همزمان با عید نوروز باید واسه یک سری کارهای اداری خیلی مهم، اینجا می بودم.و یک سری امضا و دفتر و دستک در انتظارم میبود.(چی شد!!!!!!!)البته چند تا جا (بلیت) هم رزرو کرده بودم،ولی مطمئن نبودم،که رفتنی میشیم یا نه؟!به هر حال از اونجایی که اگر قراری کاری انجام بشه و اتفاقی بیافته حتما میشه،برنامه ما هم جور شد.و اون کار اداری هم یک روز قبل از رفتنمون انجام خواهد شد.پاسپورت دخترکم که طبق روال اداری اینجا قرار بود بعد از یک ماه آماده بشه ،در عرض چهار روز آماده شد.و روز جمعه هم مامان دخترک شال و کلاه کرد به سوی ورشو و سفارت ایران واسه ویزای دخترک و با دست پر برگشت به خونه .
بماند که مامان دخترک اولین دفعه بود که توی این کشور، تنها مسافرت میکرد و هر نیم ساعت یک بار کیف و مدارکشو چک میکرد که یک موقع چیزی گم نکرده باشه . و بابای دخترک هم از راه دور دلهره ونگرانیشو با تلفن زدن و sms فرستادن نشون میداد.
خلاصه الان اوضاعی داریم دیدنی .چمدونهامون هنوز از توی انبار بیرون نیامده و کمتر از ۵۲ ساعت دیگه باید راهی فرودگاه بشیم.نمیدونم از کجا باید شروع کنم. خوشبختانه نگران سوغاتی ها نیستم چون که طبق عادتم اگر چیزی رو ببینم و بدونم باب سلیقه یکی از اطرافیانم هست حتما اونو همون موقع میخرم .اینه که تا الان کلی سوغات جمع آوری کردم.ولی خوب هنوز لیستم کامل نشده.۶ ساعت بین دو تا پروازهام فاصله افتاده حالا موندم با این وروجک که تازگی ها مثل برق و باد میدوه این ۶ ساعت چه کار کنم .احتمالا من هم این ۶ ساعت دونده خوبی میشم.
امروز فقط وقت کردم برم آرایشگاه موهامو کوتاه کنم و یک کوچولو خرید کنم.فردا هم که یکشنبه است که شهر میشه مثل شهر مرده ها به خصوص که برف و سرما هم به اوج رسیده و همه جا تعطیل است . می مونه روز دوشنبه ،حالا اون کار اداری مونده و کلی کارهای دیگه که بااااااااید انجام بشه.
منهای این بدو بدو ها و اظطرابها،شیرین ترین بخش اینجاست که متوجه تغییر صدای مادر و شدت ذوق و شوق و هیجانشون بشی و بدونی که روزشون رو ساختی و چه قدر بهشون انرژی دادی،به خصوص که اولین دفعه باشه که کوچکترین نوه شون را میبینن.
.........................................................................................................
پیشاپیش سال نو رو به همه دوستان و خواننده گان این صفحه تبریک میگم،و امیدوارم که سال جدید برای همه ایرانی ها سال موفقیت و شادی وسلامتی باشه،و هر کجا که هستن خوش و خرم باشن.
خدا نگهدار
پ.ن:برای خودم کار در آوردم حسابی .
قبل از شروع به نوشتن این مطلب از اونجایی که میخواستم ماست درست کنم شیر و گذاشته بودم روی اجاق گاز تا جوش بیاد، وقتی مارک بهم خبر داد و رفتم توی آشپزخونه جلوی پامو نمیتونستم ببینم ،همه جا رو دود برداشته بود . حالا دود به جهنم این همه تر و تمیز کردم همه خونه بوی گند دود گرفته .خدایا تو که میدونی وجدانم قبول نمیکنه خونه رو اینجوری بزارم و برم توی این بی وقتی این دیگه چی چی بود؟؟؟؟؟؟؟
وای خدایا موهای تازه تر گل ور گل شده خودم هم بوی گند دود گرفته .
خدا را شکر به خیر گذشت .
هوا همچنان سرد است. هیچ بویی از عید و سبزه و سنبل به مشام نمیرسه.برفهای انبوه توی کوچه که گاهگاهی از سر بی حوصلگی از توی پنجره میبینمشون گویا حالا حالا ها خیال آب شدن که ندارند هیچ، گاهی یکی دو ساعت بارش برف باعث زیاد شدنشون هم میشه.
خوب عجیب هم نیست چون آب و هوای اینجا با عید نوروز غریبه است مثل خود من که اینجا یک غریبه هستم.ولی مگه میشه دست روی دست گذاشت و به خیال اینکه بهار خانم خوابش برده دست به سیاه و سفید نزد؟مگه میشه این شور و شوق رو به خیال اینکه ای بابا حالا کو تابهار خفه اش کرد؟نه که نمیشه ،نمیشه یک حس را که از زمانی که خودتو یادت میاد اونو هم به یاد داری به همین راحتی ندیده بگیری.
پاشو پاشو پاشو گلدونو بیار وقتش ه سنبل بکاریم
اگه نوروزم نیاد با یه غزل عید میاریم
خونه تکونی رو از امروز شروع کردم ،از پر کار ترین قسمت خونه شروع کردم . آشپزخونه را میگم وای که چه قدر کار میبره حتی اگه هفتگی هم تمیز بشه .مهم استارت کار هستش وقتی نقطه شروع رو پیدا کنم بقیه اش دیگه خودکار جور میشه تا جایی که دم سال تحویل هم تمام بشو نیست.واسه گندم و عدس کاشتن هم الان زود است تجربه پارسالم میگه که عجله نکنم تا سبزه هام تا ۱۳ بدر قبراق و سبز و سرحال بمونن.امسال میخوام ماش هم بکارم وای که چقدر خوشگل میشه این ماش .پارسا عید یادویگا مهمونمون بود و کلی از سفره هفت سین و فلسفه اش خوشش اومد.وقتی که آنا خاله مارک توی همون ایام نوروز اومده بود خونمون ، یادویگا بود که براش هفت سینو توضیح میداد.البته اینجا سنجد وسمنو پیدا نمیشه مجبورم به جاش از سین های دیگه استفاده کنم.
خلاصه خودم دارم به خودم کمک میکنم که حال و هوای عید نوروز رو حس کنم.چه کار کنم دیگه امکانات نیست.
کانال viva هر چند وقت یکبار وگاهی در روز ۲ یا ۳ بار یک آهنگی رو پخش میکنه که در قسمتی از اون خواننده چند بار تکرار میکنه:say hello ،چند روز پیش به طور اتفاقی داشتم همون آهنگو میخوندم و وقتی رسیدم به اون قسمت say hello توی چشمای گلکم نگاه کردم و بهش گفتم :say hello...................say hello اون هم در جوابم به جای تکرار اون چیزی که من میگم میگفت :سیام .........سیام(سلام) ،دیگه اینجا بود که یک لقمه اش کردم.
.........................................................................................................
هر وقت فرصتی پیدا میکنه که دست به وسایل ممنوعه خونه بزنه ،اول بدو بدو میره به طرف اون وسیله و وقتی که برش میداره برمیگرده طرف من و صدام میکنه و اون شیء رو نشونم میده . یعنی اینو من برداشتم .دخترکم حتی واسه خرابکاریهاش و شیطنتهاش ازم اجازه میگیره.و اگر اونو از دستش بگیرم ابدا گریه و نق نق نمیکنه.![]()
چنان با احساس موهامو نوازش میکنه و بعد هم لباشو میچسبونه به صورتم و میبوسم که اشک توی چشمام جمع میشه. خدایا مرسی از این همه لطف و مهربونیت.
........................................................................................................